{
    "imdb_top250": "0",
    "id": 183767,
    "title": " فیلم Cold War 2018",
    "fa_title": "جنگ سرد",
    "normalized_title": "فیلم cold war 2018",
    "type": "movie",
    "permalink": "\/movies\/183767\/",
    "suggested": false,
    "dubbed": true,
    "subtitle": true,
    "update_text": "",
    "release": "2018",
    "metacritic_rate": "74%",
    "imdb_rate": "7.5",
    "thumbnail": "\/wp-content\/uploads\/2025\/06\/MV5BMWQ5ZjYyMjAtNzBkMS00ZDJkLThmMmQtYTBjOTRiMjhkNGNkXkEyXkFqcGc@._SY600_SX400.webp",
    "plot": "یک داستان عاشقانه عاشقانه بین دو نفر از افراد با زمینه‌های مختلف و خلق و خوی , که همگی mismatched و در عین حال به هم محکوم شده‌اند . در جنگ سرد در دهه 1950 در لهستان , برلین , یوگسلاوی و پاریس , این فیلم داستان عشقی ",
    "content": "",
    "background": "\/wp-content\/uploads\/2025\/06\/tS2IJ7Ayk9Jr1q2OqD3gvEAzNwn.webp",
    "created_at": "2024-12-16",
    "updated_at": false,
    "countries": [
        {
            "name": "انگلستان"
        },
        {
            "name": "بلژیک"
        },
        {
            "name": "فرانسه"
        },
        {
            "name": "کرواسی"
        },
        {
            "name": "لهستان"
        }
    ],
    "genres": [
        {
            "name": "آهنگ"
        },
        {
            "name": "درام"
        },
        {
            "name": "عاشقانه"
        }
    ],
    "actors": [
        {
            "name": "Adam Ferency",
            "profile_actor": "\/wp-content\/uploads\/2025\/05\/fuvRrHSkJcpouCdSWFQdiZIjqEl.webp"
        },
        {
            "name": "Adam Woronowicz",
            "profile_actor": "\/wp-content\/uploads\/2025\/05\/"
        },
        {
            "name": "Agata Kulesza",
            "profile_actor": "\/wp-content\/uploads\/2026\/02\/nm0474492.webp"
        },
        {
            "name": "Agata Trzebuchowska",
            "profile_actor": "\/wp-content\/uploads\/2025\/05\/69Cxtibt5Yez07i4igHJbYhbWhB.webp"
        },
        {
            "name": "Borys Szyc",
            "profile_actor": "\/wp-content\/uploads\/2025\/05\/aCRtd5TYYKWu2KexEB9OeRXnwdO.webp"
        },
        {
            "name": "Cédric Kahn",
            "profile_actor": "\/wp-content\/uploads\/2025\/05\/aw4OFv5Cod0gP8WQCVlUzaPvdk7.webp"
        },
        {
            "name": "Jeanne Balibar",
            "profile_actor": "\/wp-content\/uploads\/2025\/05\/nvy943Oez5Grrulv3FzLjzN8OSM.webp"
        },
        {
            "name": "Joanna Kulig",
            "profile_actor": "\/wp-content\/uploads\/2026\/02\/nm2251846.webp"
        },
        {
            "name": "Tomasz Kot",
            "profile_actor": "\/wp-content\/uploads\/2025\/05\/k4LgSV1p2FI8xhFwNOzBcDcEX7s.webp"
        }
    ],
    "directors": [
        {
            "name": "Pawel Pawlikowski",
            "profile_director": "\/wp-content\/uploads\/2025\/05\/vzhGoaJpQrJV8arrz2px7J0yMCF.webp"
        }
    ],
    "categories": [],
    "languages": [
        {
            "name": "English"
        }
    ],
    "duration": "89 دقیقه",
    "age_rate": "12",
    "imdb_link": "tt6543652",
    "imdb_votes": "63,088",
    "site_rate_votes": "",
    "trailer": "https:\/\/dl02.hostikadeh.ir\/zr\/trailers\/Movies\/2018\/01\/Cold.War.2018\/-Trailer-Cold.War.2018.ZarFilm.mp4",
    "complexity_story": "",
    "complexity_fun": "",
    "complexity_excitement": "",
    "rotten_rate": "",
    "metacritic_score": "",
    "end_year": "",
    "imdb_id": "tt6543652",
    "awards": "52 wins & 125 nominations total",
    "review": "**زیبایی بصری بی‌نظیر، داستانی ناامیدکننده**\n\nاین فیلم به نوعی به والدین من مربوط می‌شود - جهانی که آنها در آن زندگی می‌کردند، شخصیت آنها را شکل داد و در برخی موارد، باعث افتادنشان شد. اما همچنین این درباره دو فرد بسیار قوی و جذاب نیز هست. پدرم مردی سنتی بود که می‌گفت زن باید در جامعه جا بیفتد، و مادر من به هیچ وجه اینگونه نبود. داستان آنها شامل خیانت، جدایی، دوباره به هم پیوستن، بچه‌دار شدن، سپس طلاق و در نهایت جدا شدن از کشور بود. پدرم فرار کرد. مادرم برای اینکه بتواند از لهستان خارج شود، با یک مرد انگلیسی ازدواج کرد و من را در سن ۱۴ سالگی با خود برد. اما چند سال بعد، والدینم دوباره در خارج از کشور همدیگر را ملاقات کردند و عاشق هم شدند و تصمیم گرفتند که با هم باشند. آنها همسران خود را رها کردند و ازدواج کردند و در آلمان در تبعید زندگی کردند. سپس دعوا کردند و او با مردی دیگر، که بسیار جوان‌تر بود، رابطه داشت. اما در نهایت، آنها با هم ماندند چون هر دو خسته بودند؛ بعد از ۴۰ سال زندگی پرچالش، خیلی خسته بودند که بخواهند با یکدیگر بجنگند.\n\nمادرم در نیمه اول زندگی‌اش باله‌کار بود و کمرش آسیب دید. او دچار اسکولیوز بود که به آن رسیدگی نکرد و سپس سه عمل جراحی ناموفق را پشت سر گذاشت. او از گن‌های طبی استفاده می‌کرد و به مرفین وابسته شد. پدرم سه حمله قلبی داشت و عادت به سیگار کشیدن و نوشیدن داشت. آنها نسبتاً جوان بودند که درگذشتند، ۵۷ و ۶۷ ساله، اما به طریقی مشابه آنچه در فیلم می‌بینید، در کنار یکدیگر فوت کردند. درست قبل از مرگشان، برای دو یا سه سال، خوشبخت‌ترین زوج بودند. آنها متوجه شدند که تنها چیزی که دارند، یکدیگر است. کشورها تغییر می‌کنند. دوست‌پسرها و دوست‌دخترها، همسران تغییر می‌کنند. سیاست‌ها تغییر می‌کنند. اما آنها فهمیدند که تنها چیزی که در دنیا وجود دارد، اوست و او.\n\nاین داستان عشق مادر همه داستان‌های عشق به نوعی است. اما throughout it، به نظر نمی‌رسید که یک داستان عاشقانه باشد. بیشتر شبیه یک ازدواج بد به نظر می‌رسید. خدا نکند چنین داستان عشقی داشته باشید. شما ترجیح می‌دهید یک رابطه عادی داشته باشید. در یک مکان پایدار. ایده‌آل در یک کشور.\n\n---\n\nبا خواندن برخی از نقدهای فیلم _Zimna wojna_ [_جنگ سرد_], متوجه می‌شوم که این باید فیلمی می‌بود که من آن را دوست می‌داشتم، حتی عاشقش می‌شدم، زیرا بسیاری از چیزهایی که منتقدان مدح می‌گویند، دقیقاً همان چیزهایی هستند که من خودم در فیلم‌ها به دنبالشان هستم، و واقعاً آرزو می‌کنم که توانسته بودم آنچه را که افراد مانند پیتر برادشاو از _گاردین_ یا جاستین چنگ از _لس آنجلس تایمز_ از این فیلم دریافت کرده‌اند، دریافت کنم. این یکی از بهترین فیلم‌های سال با امتیاز ۹۴٪ در راتن تومیتوز در زمان نوشتن به شمار می‌آید و من به راحتی می‌پذیرم که اینجا چیزهای زیادی برای ستایش وجود دارد، با عناصری از طراحی بصری که مرز نبوغ را می‌شکند. با این حال، تمام زیبایی‌های بصری دنیا نمی‌تواند پنهان کند که برای من، بزرگترین عیب آن این است که کاملاً سردم کرد؛ به دو شخصیت اصلی اهمیت ندادم و رابطه‌شان برایم قابل باور نبود. بله، می‌دانم که جدایی عاطفی دقیقاً همان چیزی است که فیلم به دنبال آن بود و احتمالاً ناعادلانه است که فیلمی را به خاطر انجام موفقیت‌آمیز آنچه که قصد داشت، مورد انتقاد قرار دهم، اما وقتی فیلم به پایان رسید، تنها چیزی که می‌توانستم فکر کنم این بود: \"meh.\" حالا می‌دانم که شما چه فکری می‌کنید، زیرا خودم هم در رابطه با نقدهای کاربری برای هر تعداد فیلمی این فکر را کرده‌ام - احتمالاً در حال حاضر در حال شکل دادن به نظرات \"به مایکل بی برگرد\" هستید و نمی‌توانم بگویم که شما را سرزنش می‌کنم. اما در حالی که می‌توانم واقعاً از بسیاری از آنچه ارائه شده قدردانی کنم و درک کنم که چرا منتقدان آن را دوست دارند، نتیجه نهایی برای من حس بی‌تفاوتی بود. با این حال، به انصاف، ممکن است این بیشتر درباره خودم باشد تا فیلم.\n\nنویسنده: پاول پاولیکوفسکی (_تابستان من از عشق_؛ _زن در پنجم_؛ _یدا_) و یانوش گلاوَکی (_والسا. انسان از امید_) و پیوتر بورکوفسکی (_داروی ارتفاع_) و کارگردانی پاولیکوفسکی که داستان را به طور آزادانه بر اساس وقایع زندگی والدینش طراحی کرده و به آنها نیز تقدیم شده، داستان _Zimna wojna_ به سادگی خود را نشان می‌دهد. فیلم در سال ۱۹۴۹ آغاز می‌شود، دو سال پس از آنکه یک دولت کمونیستی به قدرت رسید و کشور به طور موقت به _جمهوری خلق لهستان_ تغییر نام داد. فیلم با آهنگساز و پیانیست ویکتور (توماش کات)، تهیه‌کننده قوم‌شناسی‌اش ایrena (اگاتا کوله‌زا) و ناظر سخت‌گیر تحت حمایت دولت کچمارک (بوریس شیتز) که از میان جوامع روستایی ایزوله لهستان عبور می‌کنند، آغاز می‌شود. آنها در حال ضبط آهنگ‌های فولکلور و تلاش برای یافتن اعضای جدید برای یک مدرسه موسیقی فولکلور هستند، با هدف تشکیل یک گروه برای اجرا در سطح ملی و امیدوارانه، بین‌المللی. ویکتور از تکرار کار خسته شده است، تا اینکه زنی جوان به نام زولا (با بازی فوق‌العاده جوانا کولیگ) به مدرسه می‌آید تا در آزمون ورودی شرکت کند. اگرچه او با آنچه که آنها به دنبالش هستند، مطابقت ندارد - او از شهر است نه روستا، شایعه شده که به خاطر کشتن پدرش مدتی در زندان بوده و در آزمونش آهنگی از یک فیلم شوروی را اجرا می‌کند - و اگرچه ایrena اشاره می‌کند که خواننده‌های بهتری وجود دارند، ویکتور استدلال می‌کند که او \"_چیزی متفاوت_\" دارد. ایrena که ممکن است عاشق ویکتور باشد یا نباشد، به سرعت متوجه می‌شود که او به زولا علاقه‌مند است، اما او به او اطمینان می‌دهد که از خلوص حرفه‌ای عمل می‌کند. البته او چنین نیست و به زودی ویکتور و زولا در میانه یک رابطه پرشور قرار می‌گیرند. و این تقریباً تمام آنچه است که درباره داستان می‌توان گفت. باقی فیلم در طول ۲۰ سال و چهار کشور (لهستان، فرانسه، یوگسلاوی و آلمان شرقی) می‌گذرد، اما هرگز از رابطه مرکزی فراتر نمی‌رود. هیچ زیر داستان یا شخصیت‌های مهم حمایتی وجود ندارد؛ روایت به قدری ساده‌سازی شده است که هر صحنه، هر خط دیالوگ، هر عمل تنها در ارتباط با این نیروی محرکه مرکزی وجود دارد.\n\nپس بیایید ابتدا به برخی جنبه‌های فیلم که مورد پسند من قرار گرفت، بپردازیم. زیبایی‌شناسی فیلم به طور مطلق بی‌نظیر است، زیرا پاولیکوفسکی و مدیر فیلم‌برداری‌اش لوکاش زال (_یدا_؛ _عاشق وینسنت_) اجازه می‌دهند طراحی بصری هم از لحاظ شکل و هم از لحاظ محتوایی نقاط تماتیک را منتقل کند، که نمونه‌ای واقعاً فوق‌العاده از ترکیب فرم و محتوا است. به عنوان مثال، فیلم به زیبایی با نسبت آکادمی (۱.۳۷:۱) فیلمبرداری شده است، که اثر آن محدود کردن شخصیت‌ها درون قاب است. ماهیت فیلم به سوی چشم‌اندازهای وسیع و مناظر شهری که به صورت آنامورفیک (۲.۳۹:۱) ضبط شده‌اند، کشیده می‌شود، اما به جای آن، پاولیکوفسکی و زال از طبیعت جعبه‌ای شکل قاب آکادمی استفاده می‌کنند تا شخصیت‌ها را گرفتار کنند، به این معنی که حتی زمانی که در دشت‌های وسیع یا در پاریس در شب ایستاده‌اند، به نظر نمی‌رسد آزاد باشند. ماهیت حماسی روایت و قاب محدود در یک نوع همزیستی Ironically کار می‌کند تا به طور بصری تم مهم تنش‌ها درون و بین شخصیت‌ها را منتقل کند؛ آزادی و محدودیت به طور مداوم در برابر یکدیگر عمل می‌کنند.\n\nمثال دیگری از هم‌افزایی بین فرم و محتوا، استفاده از فوکوس است. به عنوان مثال، در صحنه افتتاحیه، فوکوس کم عمق به گونه‌ای ایجاد می‌کند که عمق میدان به قدری کوچک است که روستای درست پشت خوانندگان در فوکوس کاملاً مسطح شده است. این امر آن را به طور بصری غیرقابل دسترس می‌سازد و بدین ترتیب مخاطب را مجبور می‌کند که فقط بر روی خوانندگان در پیش‌زمینه تمرکز کند. این را با صحنه‌ای مقایسه کنید که کچمارک در حال سخنرانی درباره شکوه دولت و اعتبار مدرسه به جمعی از دانش‌آموزان خسته است، در حالی که یک گاو در گل پشت سر او در حال پرسه زدن است. استفاده از فوکوس عمیق‌تر در اینجا نسبت به صحنه افتتاحیه به این معنی است که گاو در عمق میدان بزرگتر قرار می‌گیرد و به وضوح دیده می‌شود، که یک بار دیگر توجه مخاطب را جلب می‌کند، اما این بار توجه به سمت شخصیت پیش‌زمینه نیست. گاو، به وضوح، به عنوان یک نظر انتقادی عمل می‌کند و به ما می‌گوید که پاولیکوفسکی درباره سخنرانی کچمارک و ایدئولوژی‌های پشتیبان آن چه نظری دارد.\n\nصحنه دیگری از این نوع وقتی است که یک کارگر در تلاش است بنر \"_ما فردا را خوش آمد می‌گوییم_\" را در جلوی مدرسه موسیقی آویزان کند، تحت دستورات کچمارک. با این حال، او از نردبانش سقوط می‌کند و به نظر می‌رسد که به مرگش سقوط می‌کند و بنر هرگز آویخته نمی‌شود، به طوری که به آرامی در یک طرف ساختمان آویزان است. دوباره، مانند گاو، این پاولیکوفسکی است که ماشین‌آلات تحت حمایت دولت که از سوی _حزب کارگران متحد لهستان_ از سال ۱۹۴۸ معرفی شده را مورد انتقاد قرار می‌دهد. البته، کمونیست‌ها \"فردا را خوش آمد نمی‌گویند\" - آنها بسیار بیشتر به گذشته علاقه‌مندند، که به همین دلیل به جمع‌آوری آهنگ‌های فولکلور پرداخته‌اند؛ به منظور ایجاد یک سنت موسیقی تأیید شده توسط پولیت‌بوروی که به هدف ایجاد غرور ملی و انطباق سیاسی طراحی شده است، با رد کردن موسیقی \"غربی\" راک اند رول فردا به نفع یک گذشته موسیقایی.\n\nدر مورد موسیقی صحبت می‌کنیم، در رابطه با نحوه فیلمبرداری صحنه افتتاحیه، به سرعت روشن می‌شود که موسیقی و آواز بخش حیاتی از داستان هستند. با توسعه روایت، موسیقی برای ویکتور و زولا همه چیز می‌شود - آنها از آن امید می‌گیرند، احساسات خود را در آن می‌گذارند، آنها را به هم نزدیک می‌کند، آنها را از هم دور می‌کند، حتی به نماد پیوند عجیب بین آنها تبدیل می‌شود، به خصوص وقتی ویکتور به یک آلبوم که در آن همکاری کرده‌اند به عنوان \"_فرزند ما_\" اشاره می‌کند.\n\nیکی دیگر از جنبه‌های ساختاری که به خوبی مدیریت شده است، نحوه طراحی پاولیکوفسکی برای پرش‌های زمانی است، زیرا فیلم به قسمت بعدی داستان می‌پردازد. وقتی یک توالی به پایان می‌رسد، فیلم به سیاه می‌زند و سپس با استفاده از یک تغییر J cut، صدا از صحنه بعدی چند ثانیه قبل از اینکه تصویر دیده شود، شنیده می‌شود. علاوه بر این، آن صدا معمولاً موسیقی است، که دوباره تأکید می‌کند که موسیقی چقدر برای این شخصیت‌ها مهم است. جالب اینجاست که آخرین چند پرش زمانی از موسیقی برای معرفی صحنه ورودی استفاده نمی‌کنند، شاید به تغییرات شرایط شخصیت‌ها در این مرحله از فیلم اشاره داشته باشد، و زیرساخت‌های ایدئولوژیکی تاریک‌تر روان آنها. در این رابطه، همچنین باید اشاره کرد که وقتی به نیمه دوم فیلم می‌رسیم، دو شخصیت اصلی تقریباً هرگز لبخند نمی‌زنند (نه اینکه در نیمه اول هم خیلی لبخند زده باشند). به طرز کنایه‌آمیزی، شخصیت که بیشتر لبخند می‌زند احتمالاً کچمارک است.\n\nپس از اینکه تمام این زمان را به بحث در مورد جنبه‌های فیلم که من را تحت تأثیر قرار داد، گذراندم، چرا از آن لذت نبردم؟ همانطور که بالاتر گفتم، اینجا چیزهای زیادی برای تحسین وجود دارد، هنر فوق‌العاده است، اما در پایان روز، این یک داستان عاشقانه است. و به عنوان یک داستان عاشقانه کار نمی‌کند. بله، به هیچ وجه نمی‌توان آن را یک داستان عاشقانه استاندارد نامید، انگیزه‌ها و توجیهاتی که در دیگر روایت‌هایی از این دست (نه فقط متن‌های سینمایی) می‌بینید، در اینجا غایب است، و شاید به همین دلیل، با اینکه شیمی غیرقابل انکاری بین دو بازیگر اصلی وجود داشت، من نتوانستم به میل بی‌نهایت آنها برای جستجوی یکدیگر، خوابیدن با هم، آسیب زدن به یکدیگر و سپس جدا شدن ایمان بیاورم. مشکل این است که این الگوی دقیق تقریباً پنج بار تکرار می‌شود - آنها ملاقات می‌کنند، مدتی عالی می‌گذرانند، بر سر چیزی دعوا می‌کنند و یکی فرار می‌کند. شست‌وشو، آبکشی، تکرار. و حتی با طول تنها ۸۵ دقیقه، این نوع تکرار ساختاری به تکرار تبدیل می‌شود، زیرا من به طور فزاینده‌ای از خود می‌پرسیدم \"چرا این دو حتی با هم هستند؟\"\n\nبرای اینکه مثالی از آنچه می‌گویم ارائه دهم، در طول یک دعوای خاص، پس از اینکه زولا متوجه می‌شود ویکتور به مردم درباره پس‌زمینه‌اش دروغ گفته، او توضیح می‌دهد، \"_می‌خواستم به تو رنگ بیشتری بدهم_\". واقعاً؟ این دو نفر به سختی به یکدیگر احترام می‌گذارند؛ زیر تمام شهوت و جذابیت فیزیکی، آنها فقط دو انسان آسیب‌دیده و غیرقابل ترمیم هستند که سعی در نجات یکدیگر دارند، با وابستگی به هم زندگی می‌کنند، اما به جای آن، یکدیگر را به سمت تخریب سوق می‌دهند. و از آنجا که نتوانستم به واقع‌گرایی داستان عاشقانه ایمان بیاورم، کل پروژه در آنجا شکست خورد؛ هرگز به وضعیتی که به نظر می‌رسد به دنبال آن است، یعنی تراژدی کاتارتیک، نمی‌رسد. و اگرچه پایان به طرز بسیار خوبی انجام شده است و خط آخر فوق‌العاده است، اما من را بی‌حرکت گذاشت، زیرا در آن مرحله، من دیگر اهمیتی نمی‌دادم. درست است که ساختار فیلم و ویرایش فوق‌العاده تنگ به این معنی است که وقایع زندگی آنها به جای اینکه بر روی آنها تأمل شود، تنها به آرامی مشاهده می‌شود و از این رو، نوعی ظرافت‌ها و نقاط عطف شخصیتی که معمولاً انتظار دارید، غایب است، با این حال مخاطب هیچ زمانی برای شیرجه زدن به احساسات روی صفحه تخصیص داده نمی‌شود. از آنجا که روایت بر اساس حذفیات و کاستی‌ها ساخته شده است، بسیاری (در واقع، تقریباً همه) از کلیشه‌های رمانتیک استاندارد به سادگی وجود ندارند. به طور عمدی، فیلم خالی و عاطفی غیرقابل نفوذ است، و از این نظر، پاولیکوفسکی به نظر می‌رسد که سعی در ساختن یک روایت به طور جدا از عواطف داشته است. اگر چیزی باشد، او در این زمینه خیلی خوب موفق می‌شود.",
    "likes": {
        "avg": 100,
        "count": 0,
        "likes": 0,
        "dislikes": 0
    },
    "dlbox": {
        "deactive": false,
        "vip_moaf": false,
        "movies_links": []
    }
}