داستان فیلم درباره یک خونآشام باستانی ترانسیلوانیا است که در قرن نوزدهم میلادی در آلمان شیفته یک زن جوان تسخیر شده میشود. حال این اتفاق مجموعهای از حوادث وحشتناک را در پی دارد و ...
داستان فیلم درباره یک خونآشام باستانی ترانسیلوانیا است که در قرن نوزدهم میلادی در آلمان شیفته یک زن جوان تسخیر شده میشود. حال این اتفاق مجموعهای از حوادث وحشتناک را در پی دارد و ...
نامزد دریافت ۴ جایزه اسکار؛ ۶۱ جایزه و در مجموع ۱۹۷ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان2278
«شیطانی در این جهان هست و من او را ملاقات کردهام.»
بخشهایی از این فیلم را واقعاً دوست داشتم؛ گویی شعر گوتیکی بر پرده نقاشی شده و از این نظر زیباست. بخشی از وجودم اما از چهرهٔ خاص نوسفراتو کمی ناامید شد — فکر میکردم شباهت بیشتری به نسخههای کلاسیک داشته باشد — اما وقتی آن انتظار را کنار گذاشتم، واقعاً از فیلم لذت بردم. اجرای...
«شیطانی در این جهان هست و من او را ملاقات کردهام.»
بخشهایی از این فیلم را واقعاً دوست داشتم؛ گویی شعر گوتیکی بر پرده نقاشی شده و از این نظر زیباست. بخشی از وجودم اما از چهرهٔ خاص نوسفراتو کمی ناامید شد — فکر میکردم شباهت بیشتری به نسخههای کلاسیک داشته باشد — اما وقتی آن انتظار را کنار گذاشتم، واقعاً از فیلم لذت بردم. اجرای فیزیکی لیلی-رز دپ مرا غافلگیر کرد و سزاوار تحسین است.
Nosferatu چندان مرا جذب نکرد، اما به قدر کافی خوبی دارد که بتوان آن را فیلمی قابل قبول دانست. تصاویر بصری چشمگیر و عناصر ترسناک گوتیک عالیاند. در بازی بازیگران، لیلی-رز دپ تأثیرگذار است، اما اما کورین نقش خیلی محدودتری دارد و خوشحالم که ویلم دفو را میبینم.
با این حال نسبت به نیکولاس هالت همچنان بیتفاوتم؛ در فیلم دیگر ۲۰۲۴ یعنی Juror #2 او را دوست داشتم، اما اینجا دوباره حس بیتأثیری دارم — دلیلش را دقیق نمیدانم، او آدم خوشقلبی به نظر میرسد اما اجراهایش چندان تأثیرگذار نیست. بیل اسکارسگارد بهعنوان کنت ارلاک ظاهر واقعیای دارد و از این نظر شکایتی نیست، اما دیالوگهای مربوط به او گاهی بهطرز ناشیانهای پیش میرود؛ صحنههایی که مستقیم با کنت هستند برایم کمترین جذابیت را داشتند.
فیلم کمی کشدار است؛ شاید این نظر شخصی من باشد و اگر عاشق این نوع باشید، طول فیلم برایتان مناسب خواهد بود. برای من انگار چند دور دور خود گشتهاند. با همهٔ اینها آن صحنهٔ پایانی با دپ را خیلی دوست داشتم—خیلی خوب بود!
این جملات آخر ممکن است طوری به نظر برسد که از فیلم بیزارم، ولی اینطور نیست؛ فقط نکاتی قابل توجه داشت که خواستم اشاره کنم. این سومین تجربهٔ من با رابرت اِگرز است؛ The Northman را دوست داشتم (9/10) و The Lighthouse را واقعاً نپسندیدم (4/10). این فیلم دقیقاً بین آن دو قرار میگیرد و کنجکاوم وقتی به The Witch برسم چه احساسی خواهم داشت.
بازی فوقالعاده بود؛ هیچکس دیگری بیش از دیگری درخشید. تعبیر نیکولاس هالت از ترس واقعی، از دست رفتن ایمان و نیروی درونی قابل تحسین است. اجراهای لیلی-رز دپ در مجموع بسیار صادقانه و الهامبخش بود. لباسها باشکوه بودند و اِگرز در انتخابهایش عالی عمل کرده است.
تام (نیکولاس هالت) با عشق با الن (لیلی-رز دپ) ازدواج کرده اما پول چندانی ندارند. رئیسی به نام ناک (سایمون مکبرنی) مأموریتی ویژه به او میدهد: باید از آلمان به کوههای کارپات برود تا فروش عمارت ویرانشدهای را برای کنت ارلاک (بیل اسکارسگارد) تسهیل کند. سفر او پر از نشانههای بدشانسی و شوم است؛ کسانی که میبیند او را به بازگشت ترغیب میکنند، اما او ادامه میدهد تا به قلعه برسد و میزبان اسرارآمیزش او را پذیرایی میکند. آنچه او فکر میکند قرارداد فروش خانه است، چنین چیزی نیست و بهزودی در رویاها آزار میبیند. صدها مایل دورتر، همسرش نیز رنج میبرد و دوست صمیمیاش فریدریش (آرون تیلور-جانسون) دکتر سیورز (رالف اینسون) را فرا میخواند که به نوبهٔ خود برای پاسخ به پروفسور فون فرانز (ویلم دفو) مراجعه میکند. هیچ علت محسوس و روشنی وجود ندارد و پروفسور به سرعت نتیجه میگیرد که نیروی شرّی در کار است و غیبت غیرقابلتوضیح شوهر، غیبت کارفرما و هجوم موشها همه جزو علل ماورائی اندوه او هستند. ممکن است راهحلی وجود داشته باشد، اما نیاز به قربانی عظیمی از طرف الن جوان دارد — یا آیا شوهرش و دوستانش راه دیگری خواهند یافت؟
من از فیلمهای دو قسمتی چندان خوشم نمیآید، اما گمان میکنم در این مورد شاید بهتر بود اِگرز این راه را انتخاب میکرد. ما معرفی تاریخی مختصری از کنت و علل زمینهای مشکلات الن داریم، اما در یک ساعت اول فیلم شخصیتها بهقدر کافی بسط داده نمیشوند و بذرهای رمزآلود بهخوبی کاشته نمیشوند. فیلم خیلی به داستان گالئِنِ نوسفراتو (در برابر دراکولای برام استوکر) تکیه دارد و من دوست داشتم آن تاریخچه عمق بیشتری میداشت. وقتی ارلاک به سفر و سپس به شهری میرسد که رفتار بیرحمانهاش موجب رنج و وحشت میشود، انگار فیلم شتاب میگیرد و بهسرعت به نتیجه میرسد؛ زمان کافی برای انباشت تهدید وجود ندارد. هرچند تصاویر تاریک و تأثیرگذارند، اما بیشتر بازیها نسبتاً بیحساند. هالت گهگاه ترسِ خوبی منتقل میکند، اما آرون تیلور-جانسون واقعاً خشک است؛ نشان دادن تواناییهای دپ طول میکشد و ما به اندازهٔ کافی از ارلاکِ وحشتآفرین نمیبینیم تا بفهمیم اصل ماجرا چیست. این یک داستان عاشقانهٔ گوتیک تاریک و افسرده است؛ داستان فریب و خیانت که من دلم میخواست بیش از این حسبرانگیز باشد — بیشتر همذاتپنداری، ترحم، حتی ترس را تجربه کنم. شاید نسخهٔ کارگردان چیزهای بهتری نشان دهد؟ در پردهٔ بزرگ دیدنی است، اما باید اعتراف کنم کمی ناامید شدم.
تصاویر جالباند. دیدن دستهایی که روی شهرها حرکت میکنند جذاب است. فیلم نتوانست تمام مدت توجه من را نگه دارد — طولانی است و تا حدی خستهکننده. در کل خوب است؛ احتمالاً میشود دربارهاش مقالهای نوشت و تحسینشد.
به نظر من یکی از بزرگترین فیلمهای ژانر وحشت است. بین فیلمبرداری، بازی و وفاداری به اساطیر اصلی، همهچیز در این فیلم استادانه انجام شده است. اگر فرصت داشتم دوباره در سینما آن را میدیدم.
«در برابر من مرگ ایستاده بود، اما هیچوقت اینقدر خوشحال نبوده بودم.» — الن هاتر
نوسفراتو یک وحشت گوتیکِ سرد و اثربخش با بازیهای سطح بالا و طراحی صحنهٔ زیباست. فیلم از رنگ و صدا بهتر از هر فیلم دیگری که اخیراً دیدهام استفاده میکند و فضاسازی فوقالعادهای دارد. این فیلم شما را خواهد ترساند، منزجر خواهد کرد و در کل بیش از دو ساعت شما را در هیجان نگه میدارد. شاید همه از آن خوششان نیاید، اما اگر فکر میکنید ممکن است خوشتان بیاید، از دستش ندهید.
فیلم نسبتاً خوب و تصاویرش زیبا بود؛ جوّ آن کاملاً مناسب — زمستانی سرد، تاریک و گرفته. داستان هم خوب بود. اخیراً فیلمهای ترسناک خوبی دربارهٔ خونآشامها داشتیم، مثل The Last Voyage of the Demeter که آن هم فیلم خوبی بود.
نوسفراتو تلاش زیادی میکند تا چیزی باشد که میتواند با ضربهای ملایمتر بهتر از آب درآید. مشخص است که هدف ساخت یک نوآر ترسناک و فانتزیِ مرموز بوده، اما مشکل این است که فیلم بیش از حد سبکپردازی شده و این بهحدی رسیده که سنگینی گوتیک اغلب به کندی و فشار بدل شده است. این ویژگی به شخصیتپردازی هم سرایت کرده: شخصیتها اغراقشدهاند و گاهی حتی مضحک به نظر میرسند.
داستان برای آنهایی که دراکولای برام استوکر را خواندهاند تا حد زیادی آشناست و تغییراتی نیز برای نزدیکی به نسخهٔ ۱۹۲۲ِ مورناو انجام شده (مثلاً کنت دراکولا به کنت ارلاک تبدیل شده). پایان برای من کمی ضعیف و نهچندان اثرگذار بود.
با وجود محدودیتها از فیلم نفرت ندارم؛ واضح است که تلاش و دقت زیادی در ساخت آن بهکار رفته است. برخی جنبههای دراماتیک و تصویریِ رویکرد گوتیک-نوآر بهیادماندنیاند. در مجموع نوسفراتو تلاش شجاعانهای است که با برخوردی ملایمتر میتوانست به فیلمی بسیار بهتر تبدیل شود. در نهایت تماشایِ نسبتاً سنگینِ احساسی و بصریای است که شاید بهتر باشد آن را در چند شب تقسیم کنید.
نوسفراتو (۲۰۲۴) سومین بازسازی از فیلم اصلیِ ۱۹۲۲ است و در این نقطه آدم میپرسد چند بار باید این داستان بازگو شود؟ همچنین این فیلم یکی از دهها اقتباسِ مرتبط با دراکولاست. این نسخه فیلمبرداری تازه و فضایی سرد و ترسناک میآورد، اما داستان را بهطور چشمگیری بازآفرینی نمیکند. خط اصلی داستان با حضور مرموز کنت ارلاک و وسواس رو به رشد او پیش میرود، اما راه رسیدن به آن کند است. کارگردانی به شدت روی گوتیکِ وحشت تمرکز دارد که برای جوّ فیلم خوب است، اما گاهی بیشتر روی زیباییشناسی تمرکز دارد تا روایت.
از نظر بصری فیلم خیرهکننده است: نورپردازیِ وهمانگیز، سایههای عمیق و بافتهای نگرانکننده دنیایی سرد و آزاردهنده میسازند. بازیها هم نقطهٔ قوتاند و بیل اسکارسگارد نقش ارلاک را ترسناک و تراژیک بازی میکند. باقی بازیگران هم در خدمت فضا هستند. با این حال فیلمنامه سست است؛ برخی لحظهها میدرخشند اما برخی بخشها کشدار یا خشکاند و باعث کندی فیلم میشوند. موسیقی در ساخت تنش خوب عمل میکند، اگرچه همیشه به اوج نرسیده.
یکی از غریبهترین انتخابهای خلاقانه، آوردن عود و رقص عربی در ترانسیلوانیا هنگام ورود توماس هاتر است. آن صحنه سنگیناً طراحی شده و استقبال روستاییان حس آئینی دارد؛ تصویری چشمگیر اما بیهدف، چون فیلم هیچگاه دلیل آن را توضیح نمیدهد. عود و رقص از فرهنگ خاورمیانه هستند و به تاریخ ترانسیلوانیا مربوط نمیشوند، و بعد از آن معرفی مفصل دیگر مطرح نمیشود؛ طوری به نظر میرسد که سازندگان صرفاً برای اجنبیسازی و زیباسازی آن را افزودهاند. نوسفراتو فیلمی بصری تحسینبرانگیز و خوب اجرا شده است، اما ریتم آهسته، مشکلات فیلمنامه و ناهماهنگیهای فرهنگی آن را محدود میکند. اگر از طرفداران وحشت کلاسیک هستید، دیدنش ارزش دارد، اما از بین انبوه فیلمهای مرتبط با دراکولا چندان متمایز نیست.
اساساً نسخهٔ رابرت اِگرز را میتوان نوعی بازخوانیِ متفاوت از فیلم کوپولا (Bram Stoker’s Dracula) دانست. در ۱۸۳۸، زن و شوهر تازهازدواجی در شهری ساحلی آلمان با کابوسهای نگرانکنندهٔ زن (لیلی-رز دپ) و سفر طولانی شوهر به ترانسیلوانیا (نیکولاس هالت) مواجهاند. سفر به قلعهٔ کنت ارلاک (بیل اسکارسگارد) به طور وحشتناکی تغییر میکند و اوضاع وقتی بدتر میشود که کنت به عمارت پوسیدهٔ خود در ویسبورگ میرسد.
نوسفراتو (۲۰۲۴) را اِگرز نوشته و کارگردانی کرده و از فیلمنامهٔ هنریک گالئِن برای فیلم ۱۹۲۲ و رمان ۱۸۹۷ برام استوکر الهام گرفته است. همچنین بخشهایی از آثار دیگر مانند Suspiria و فیلمهای تسخیر و جنگیری در آن دیده میشود. بیش از همه اما من را به یاد نسخهٔ کوپولا در ۱۹۹۲ انداخت. شخصیتهای اصلی در هر دو فیلم حضور دارند اما با نامها و مکانهای متفاوت. کیفیت تولید در سطح بالایی است و این نسخه از بسیاری جهات ترسناکتر و آزاردهندهتر است؛ دقیقاً شاید وحشتناکترین نسخهٔ دراکولا که دیدهام. اما به اندازهٔ کوپولا باشکوه یا سرگرمکننده نیست و آن داستان عاشقانهٔ شخصیتها را که کوپولا و نویسندهاش افزودند ندارد، هرچند کِشش احساسیِ ارلاک نسبت به مینا — یعنی الن — تا حدی همان نقش را ایفا میکند.
نیمهٔ اول توجهام را حفظ کرد اما نیمهٔ دوم کمی رها کرد؛ پایان را دوست داشتم و لوکیشنهای اروپایی را نسبت به صحنهسازیهای استودیوییِ کوپولا ترجیح میدهم. مدت زمان فیلم ۲ ساعت و ۱۲ دقیقه است و نسخهٔ اکستندد چهار دقیقه طولانیتر است. فیلمبرداری در جمهوری چک و برخی لوکیشنها در رومانی انجام شدهاند. نمرهٔ کلی: B/B-.
فیلم «وُک» نیست، پس همین هم برایش امتیاز مثبت است — یعنی سعی نمیکند با فریاد «سیاست! سیاست!» خود را معرفی کند. امروزه دیدن فیلمی که پیام سیاسی تحمیلشده نداشته باشد، خودش تازگی است. هیچکدام از شخصیتها بهزور تغییر نژادی یا جنسیتی نداده شدهاند و تماشاگر به دیدن بازیگرانی که با جمعیت و زمان مکان سازگارترند عادت دارد؛ این برای برخی تازگی و خوشایندی دارد.
فیلم صرفاً برای سرگرمی ساخته شده و تلاش میکند از نظر بصری و شخصیتی به منبع وفادار بماند، و این ارزشمند است. اما از نظر کیفیت، دقیقاً خوب هم نیست: ریتم فیلم نامتعادل و سریع است؛ همهچیز خیلی زود میگذرد و فرصت کافی برای جاافتادن داستان و شخصیتها وجود ندارد. این شتاب به ضرر روایت تمام شده و حتی توضیحات طولانی هم فرصت جاافتادن ندارند.
در این میان باید از لیلی-رز دپ قدردانی کنم؛ او تلاش کرد و شخصیت را قابل باور کند. او در مجموع بهتر از ویلم دفو بود، هرچند دفو برای این نقش شایستهٔ نامزدی است اما اجرای او کمی نمایشی و برای ژانر وحشت بیش از حد است. بیل اسکارسگارد هم بد نبود اما گاهی بیش از حد اغراقشده است.
واقعیت این است که در دهههای ۷۰ تا ۲۰۰۰ این فیلم احتمالاً ضعیفتر ارزیابی میشد، اما در دههٔ ۲۰۲۰، صرفِ اینکه فیلم فقط برای روایت و سرگرمی ساخته شده و تکلیفش با سیاست روشن نیست، برای خیلیها کفایت میکند. با این همه، فیلمهای بهتر و خونآشامیِ بهتری هم وجود دارند و این فیلم تنها به این خاطر احساس خوبی منتقل میکند که از بار پیامهای سیاسیِ بیش از حد دوری کرده است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران