یک خانواده پناهجوی سوری، یک معلم انگلیسی از افغانستان و یک مرزبان را دنبال می کند. همه آنها در طول آخرین بحران انسانی بلاروس در مرز لهستان و بلاروس ملاقات کردند.
امتیاز بلبل جان
74/100
امتیاز Metacritic
90/100
یک خانواده پناهجوی سوری، یک معلم انگلیسی از افغانستان و یک مرزبان را دنبال می کند. همه آنها در طول آخرین بحران انسانی بلاروس در مرز لهستان و بلاروس ملاقات کردند.
این دومین فیلمی است که این هفته تماشاگر نقش توماش وْلوسوک بودهام. قبلاً در کمدی-تراژدیک جولیا فون هاینز «گنج» (2024) نقشِ سبکتر و بازیگوشتری داشت؛ اینجا اما بهعنوان یک پاسدار مرزی لهستانی حضور دارد، عضو تیمی که مأمورِ بازداشتن پناهجویانی است که از بلاروس قصد ورود به اتحادیه اروپا را دارند. در ابتدا با مسافرانانی آشنا میشویم که فریب خوردهاند و تصور میکردهاند فرار از...
این دومین فیلمی است که این هفته تماشاگر نقش توماش وْلوسوک بودهام. قبلاً در کمدی-تراژدیک جولیا فون هاینز «گنج» (2024) نقشِ سبکتر و بازیگوشتری داشت؛ اینجا اما بهعنوان یک پاسدار مرزی لهستانی حضور دارد، عضو تیمی که مأمورِ بازداشتن پناهجویانی است که از بلاروس قصد ورود به اتحادیه اروپا را دارند. در ابتدا با مسافرانانی آشنا میشویم که فریب خوردهاند و تصور میکردهاند فرار از سوریه و افغانستان قرار است آسان باشد؛ گرچه پرهزینه، اما سفر مستقیمی به مینسک با هواپیمای راحت ترکیهای و بعد اتوبوسی به لهستان و از آنجا به مقصد نهایی. متأسفانه خیلی زود درمییابند که این سفر خریداریشده، آنها را فقط وارد بازی پینگپنگ انسانی بین نیروهای نظامی دو طرف مرز میکند — فقط بهجای تور، سیمهای خاردار پیچیده شدهاند. وضعیتشان هرچه باشد — مجروح، باردار، پیر یا آسیبپذیر — بهصورت نظاممند غارت، گرسنگی و تشنگی به آنها تحمیل میشود. نقطهٔ امیدی هم هست: فعالان لهستانی تلاش میکنند به آنها کمک کنند و نامشان را برای پناهندگی ثبت کنند. اما این ثبتنام مستلزم گزارش به پلیس و سپس به نیروهای مرزی است و دوباره با توماش («یان») روبهرو میشویم. مسیرِ آنها پر از خطر است و گاهی دلخراش، اما از همه بدتر رفتار افراد تحتِ یونیفورم است که از بالا قواعد را خم یا میشکنند تا حداقلِ افرادی بتوانند از جنگلهای حدود 250 مایلی مرز عبور کنند — رفتاری که هضمش سختتر از بسیاری از سکانسهای پرتنش فیلم است. سیاست هم نقش دارد: یک دولت متهم به استفاده از این انسانها بهعنوان «گلولههای زنده» شده و دولت دیگر متهم به دامنزدن به تفرقه در اتحادیه اروپایی است که ملیگرایی فزاینده، نگرشهای اجتماعی را قطبی کرده است. در نهایت فیلم، ارزیابیای نسبتاً بیرحمانه از بدترین وجوه طبیعت بشر ارائه میکند، و در عین حال نشان میدهد آدمهای شرافتمند تا چه حد آمادهاند ریسک کنند و چه کارهایی انجام دهند تا آنچه بهنظر حق میآید تحقق یابد. شدتِ فیلمبرداری — بهویژه در جنگلها — و تدوین صدا، طعمِ تلختری به وضعیتشان میدهد و رنجِ آنها را ترسناکتر، ناامیدکنندهتر و مرگبارتر میسازد. نکتهٔ خردشوندهٔ پایانی را کامل درنیافتم؛ مطمئن نیستم آن جمعبندیِ نهایی، پیوندهای تاریخی و فرهنگی بین لهستان و اوکراین را (که با کسانی که از سوریه فرار کردهاند متفاوتاند) بهطور کافی در نظر گرفته باشد، اما در هر صورت پرسشهایی برای تأمل دربارهٔ انجام کار درست مطرح میکند، بیآنکه دیدگاهِ شخصی کارگردان—آگنیشکا هولاند—بیشازحد بر مسائل کشورهایی که ممکن است بهحق نگران تأثیر مهاجرت گسترده بر ملت، اقتصاد و فرهنگ خود باشند تحمیل شود. فیلم تماشای آسانی نیست؛ خشن و زننده است — اما جاذبهٔ خودش را دارد. فرار از ظلم و جستوجوی زندگی بهتر فرایندی است که اغلب با چالشها، ناامیدیها و اقدامات ناگزیر همراه است. وقتی پناهجویان دربارهٔ راهی ادعاشده و بهاصطلاح معتبر برای فرار و رسیدن به آزادی میشنوند، اغلب با اشتیاق سراغ آن میروند. چنین وضعی در 2021 برای عبور از «مرز سبز» از بلاروس به لهستان رخ داد؛ گذرگاهی به قلمروی اتحادیه اروپا که گفته میشد نسبتاً مسیر فرار کمدردسری را برای فراریان از خاورمیانه و آفریقا فراهم میآورد. اما از آنجا که هیچیک از دو کشور آنموقع تمایلی به مواجهه با موج پناهجویان نداشتند و شایعاتی دربارهٔ تهدید امنیتی نوآمدگان برای لهستانِ محافظهکار میچرخید، نگهبانان مرزی دو کشور کمپینی تهاجمی بهراه انداختند: دستجمعی شکار و بدون ملاحظۀ انسانی، پناهجویان را مکرراً از یکطرف به طرف دیگر بازمیگرداندند و هر بار آنها را در قراری بیکران در معرض رفتار غیرانسانی و خطرات جبرانناپذیر قرار میدادند — رویهای که در آن زمان خارج از منطقه چندان شناختهشده نبود. اثر تازهٔ نویسنده-کارگردان نامآشنای آگنیشکا هولاند به این برههٔ پرتنش روشنایی میافکند؛ سناریویی پریشانکننده که با وجود برخی اصلاحاتِ قابلتوجه پس از جنگ روسیه و اوکراین، هنوز ادامه دارد. فیلم این موقعیت را از طریق چهار خط داستانی درهمتنیده بررسی میکند و تأثیر «مرز سبز» را بر زندگی پناهجویان، مأموران مرزی، فعالانی که در انتقال پناهجویان کمک میکنند و شهروندان عادیای که در پی تغییر سیاستها و روشهای دولت لهستاناند، بهنمایش میگذارد. روایت استادانه و فیلمنامهٔ تأثیرگذارِ فیلم، پیوندهای میان این چهار گروه را با ترکیبی منسجم از سکانسهای تاثیرگذار و عاطفی و برخوردی نفسگیر با تجربیات گوناگون اما مرتبطِ شخصیتها بهخوبی واکاوی میکند. با توجه به موضوع و تصویرسازی زمخت و واقعگرایانه، بینندگان حساس باید بدانند که تماشای این فیلم گاه دشوار است. با این حال، باوجود صراحت سینماییاش، فیلم جذابیت نگهدارندهای دارد — دستاوردی برای فیلمی با مدت زمان دو ساعت و سیودقیقه که تا حد زیادی مرهون بازیهای قوی تمام بازیگران و فیلمبرداری سیاهوسفیدِ خیرهکنندهاش است. بهجرأت میتوان گفت «مرز سبز» یکی از مهمترین آثار سال ۲۰۲۴ است؛ فیلمی که بهدلیل تأثیرِ شدید و افشاگریهای تکاندهندهاش باید در فهرست تماشای هر سینمادوستی قرار گیرد. برای مخاطبانی که «پناهجو» را فقط سرخط یک خبر میبینند، «مرز سبز» همهچیز را تغییر میدهد. این فیلمی اضطراری و فوقالعاده است که قلب تماشاگر را مانند تیری به درد میآورد. برندهٔ هفت جایزهٔ جداگانه در جشنوارهٔ ونیز، «مرز سبز» این را میپذیرد که بحران پناهجویی بهراحتی بهعنوان «مشکلِ دیگران» نادیده گرفته میشود. برای عبور از این بیتفاوتی، آگنیشکا هولاند تمرکز خود را به چند شخصیت محدود معطوف میکند و تقریباً با هر قاب، بیانیهای قوی ارائه میدهد. فیلمبرداری دستی به «مرز سبز» واقعگرایی میبخشد و تصاویر سیاهوسفید هشداری آمیخته با عتب ایجاد میکند — حسی از اینکه ما شاهد تاریخ زندهایم؛ فصلِ شرمآوری از تاریخ اخیر اروپا که متأسفانه هنوز در جریان است. شاید زبان، مرز یا ملیتمان با این شخصیتها مشترک نباشد، اما اینها همه ساختگیاند؛ ما آنها را ساختهایم. هرچند این حرف بدیهی بهنظر میرسد، حقیقت بنیادیِ مشترکمان این است که همهمان انسانیم. درحالیکه چرخههای خبری بهسختی تلاش میکنند ما را از این حقیقت دور کنند، «مرز سبز» آن یادآوری را با جوهری سیاه و پررنگ ترسیم میکند.

دیدگاه های کاربران