پسری جوان بخاطر موهبت و قدرتی که از خداوند به آن داده است موظف است از این الطاف در راه نجات دادن مردم از ظلم و اجرای عدالت و حق استفاده کند و در این راه ...
امتیاز بلبل جان
57%
امتیاز Metacritic
17/100
پسری جوان بخاطر موهبت و قدرتی که از خداوند به آن داده است موظف است از این الطاف در راه نجات دادن مردم از ظلم و اجرای عدالت و حق استفاده کند و در این راه ...
یکی از مدعیان جدی برای عنوان بدترین فیلم از نظر تدوین که تا بهحال دیدهام. واقعاً بعید است که این فیلم اصلاً اکران سینمایی شده باشد. امتیاز نهایی: ★ — بیارزش. به هر قیمتی از آن دوری کنید. «سمسون» درامی مذهبی است که به طرز طنزآمیزی انگار توسط فِلِستیمها ساخته شده است. فیلم با این نگاه با سمسون رفتار میکند که گویی نسخهٔ اسرائیلی هرکول است (که...
یکی از مدعیان جدی برای عنوان بدترین فیلم از نظر تدوین که تا بهحال دیدهام. واقعاً بعید است که این فیلم اصلاً اکران سینمایی شده باشد. امتیاز نهایی: ★ — بیارزش. به هر قیمتی از آن دوری کنید. «سمسون» درامی مذهبی است که به طرز طنزآمیزی انگار توسط فِلِستیمها ساخته شده است. فیلم با این نگاه با سمسون رفتار میکند که گویی نسخهٔ اسرائیلی هرکول است (که ممکن است در اصل همینطور هم بوده باشد)؛ متأسفانه تنها نسخهٔ هرکولی که به نظر کارگردانِ فیلم، بروس مکدونالد، شناختهشده است همان هرکولِ کوین سوربو در The Legendary Journeys است — تا حدی که برای سمسون یک اِیولاوس (Iolaus) اختصاصی ساخته شده است (گرچه اِیولاوس حداقل در اساطیر یونانی معادلی داشته است). سال «۱۱۷۰ ق.م.» در «اسرائیل باستان» است. فکر میکنم همین تاریخ بهتنهایی کافی باشد تا بفهمیم منظورشان اسرائیل مدرن نیست؛ از طرف دیگر، با توجه به اینکه تصویر معرفیکنندهٔ «اسرائیل» کامپیوتری است، شاید این توضیح هم بیفایده نباشد. ما با سمسون (تیلور جیمز) و برادر کوچکِ تا پیشازاین ناشناختۀ او کالب (گرگ کریک) مواجه میشویم که در حال دزدیدن غلاتاند؛ هنگام دستگیری، هر دو از سربازان فلستیم فرار میکنند که بهدلیل نامعلومی پس از عبور سمسون و کالب از دروازهٔ شهر تعقیب را متوقف میکنند — فیلم متأسفانه از آوردن دیالوگ طنزی مثل «رهایش کن، جیکوب. اینجا چاینا تاون نیست» خودداری میکند (چندان بیراه هم نیست؛ در ادامه ارجاع مستقیمی به هالک انتقامجویان خواهید دید). «شنیدهاند که یک عبری قدرتمند وجود دارد» به گوش شاهزادهٔ فلستیم، رالله (جکسون رَثبون)، میرسد؛ او این شایعات را جدی نمیگیرد، اما پدرش، پادشاه بالِک (بیلی زِین)، دستورِ بررسی بیشتر میدهد، کاری که رالله با بیمیلی انجام میدهد (بهعبارتی، رالله میخواهد بهجای پادشاه باشد). رالله، به حرف دوستت بیلی زِین گوش کن؛ او آدم خفنی است. رالله یک غول فلستیمی را برای شکست سمسون بسیج میکند (که خدای عبریان را «خدای ضعیف» مینامد)؛ ابتدا سمسون ضربه میخورد، اما وقتی خداوند او را از روح خود پر میکند، سمسون قدرتش را نمایان میسازد (ارجاعی به آن هالک دیگر) و خیلی زود غول را وادار میکند که بگوید «دیگه نه، دیگه نه». از اینجا به بعد داستان تا حد زیادی به روایات کتابی وفادار میماند، با یک انحراف کوچک و عجیب که در آن باید سمسون با حیلهای به زنی از نوعِ روسپیان کشانده شود؛ اما کتاب داوران روایت دیگری دارد: «آنگاه سمسون به غزه رفت و در آنجا فاحشهای دید و نزد او رفت.» در هر حال، سمسون مسح شده و به داوری منصوب میشود و به پایتخت فلستیم میرود تا با بالک برای صلح مذاکره کند؛ شرطهای او «کاهش خراج، بازگرداندن محصولاتی که حق ماست [وگرنه] با غضب خدا روبهرو خواهید شد.» در بهترین سطرِ فیلم، زِین با تمام طعنهٔ ممکن جواب میدهد: «پس با پدیدههای طبیعی، اعمال عجیب و هوا مرا تهدید میکنی.» ها! درود بر تو سمسون! این تقریباً باعث میشود فراموش کنم که بالک و رالله بههمان اندازهٔ خیالیاند که کالب-ایولاوس — نه اینکه سمسون یا دلایل تاریخی باشند، اما داستانشان آنقدر شناختهشده است که حتی بدون آشنایی با کتاب مقدس میتوان فهمید این سمسون تا چه حد کاریکاتوری شده، مثل نسخهٔ سیمپسونها از داوود و جالوت. بعد از دیدن «نوح» (۲۰۱۴) خیلی برای دیدن فیلمهایی که داستانهای کتاب مقدس را با دیدی خلاقانه بازگو میکنند هیجانزده شدم. اما این فیلم واقعاً ناامیدکننده بود. من فیلمهایی مثل «استارگیت» (۱۹۹۴) را دوست دارم؛ آنجا واقعیاتی وجود دارد — مثل اینکه هرمها ساخته شدهاند و هیروگلیفها میگویند چقدر طول کشیده — اما تا امروز نمیدانیم دقیقاً چگونه آنها را ساختند، حتی با فناوری پیشرفتهٔ ما هم نمیتوانیم آن را تکرار کنیم. بنابراین دوست دارم علمی-تخیلی خلاها را پر کند، و کاش فیلمهای دیگر هم با دیگر داستانها همینقدر خلاقیت به خرج بدهند و به تفسیرهای سنتی چسبیده نشوند، مانند کاری که این فیلم کرد. واقعاً ناامیدکننده بود!

دیدگاه های کاربران