تناچ (هرنان) و خولیو (برنال) دو دوست صمیمی هستند که با آنا و سیسیلیا دوست دخترهای خود رابطه دارند. خولیو با مادر و خواهرش زندگی می کند و تناچ از خانواده ای متمول است. دوست دخترهای آنها برای ادامه تحصیل به ایتالیا می روند و آنها به شدت تنها می شوند تا اینکه روزی در یک جشن بزرگ با پسرخاله تناچ و زنش، آنا (مرسادو) آشنا می شوند. آنها به سادگی به آنا پیشنهاد مسافرت به ساحلی زیبا را می دهند. آنا ابتدا قبول نمیکند اما با اطلاع از خیانت همسرش به تناچ خبر می دهد که حاضر است با آنها همسفر شود...
تناچ (هرنان) و خولیو (برنال) دو دوست صمیمی هستند که با آنا و سیسیلیا دوست دخترهای خود رابطه دارند. خولیو با مادر و خواهرش زندگی می کند و تناچ از خانواده ای متمول است. دوست دخترهای آنها برای ادامه تحصیل به ایتالیا می روند و آنها به شدت تنها می شوند تا اینکه روزی در یک جشن بزرگ با پسرخاله تناچ و زنش، آنا (مرسادو) آشنا می شوند. آنها به سادگی به آنا پیشنهاد مسافرت به ساحلی زیبا را می دهند. آنا ابتدا قبول نمیکند اما با اطلاع از خیانت همسرش به تناچ خبر می دهد که حاضر است با آنها همسفر شود...
در حین تماشای فیلم "آبی گرمترین رنگ است"، به یاد این فیلم افتادم و مانند "آبی"، به رابطه مرکزی بین تنوش و خولیو علاقهمند شدم. این رابطه هم از نظر شگفتانگیز بودن و هم از نظر انزوا احساس میشود، بهویژه زمانی که به پایان میرسد. گویی اشتیاقهای سفر جادهای آنها به دهان بهشت آنقدر درخشان بود که پس از بازگشت به زندگی عادیشان نمیتوانستند آن...
دیدگاه های کاربران