دو مرد در حالی که یک جسد بینشان قرار دارد، در لانه مخفی یک قاتل سریالی بنام «جیگسا» به هوش می آیند. آن دو باید از قوانین مشخصی پیروی کنند و کارهای خواسته شده را انجام دهند، تا از این بازی مرگبار که برایشان تدارک دیده شده، زنده به در آیند.
امتیاز بلبل جان
74%
امتیاز Metacritic
46/100
دوبله فارسی اضافه شد (دوبله قرن 21)
دو مرد در حالی که یک جسد بینشان قرار دارد، در لانه مخفی یک قاتل سریالی بنام «جیگسا» به هوش می آیند. آن دو باید از قوانین مشخصی پیروی کنند و کارهای خواسته شده را انجام دهند، تا از این بازی مرگبار که برایشان تدارک دیده شده، زنده به در آیند.
گرچه معمولاً به فیلمهای قدیمیتر (قبل از 1970) علاقهمندم و بهویژه در ژانر وحشت/تریلر چنین است، اما قسمتهای 3 و 5 را هنگام اکران دیدم — بله میدانم دیدن مجموعهها خارج از ترتیب درست نیست، ولی واقعاً برایم اهمیتی ندارد — و آن دو قسمت برایم جذاب و قابل قبول بودند. حال که همزمان با یک علاقهمند به فیلم وحشت در رابطهام و پسر 13...
گرچه معمولاً به فیلمهای قدیمیتر (قبل از 1970) علاقهمندم و بهویژه در ژانر وحشت/تریلر چنین است، اما قسمتهای 3 و 5 را هنگام اکران دیدم — بله میدانم دیدن مجموعهها خارج از ترتیب درست نیست، ولی واقعاً برایم اهمیتی ندارد — و آن دو قسمت برایم جذاب و قابل قبول بودند. حال که همزمان با یک علاقهمند به فیلم وحشت در رابطهام و پسر 13 سالهام نیز طرفدار این ژانر است، تصمیم گرفتم نسخهٔ اصلیِ معاصر که نقدهای خوبی گرفته را ببینم (شاید الآن تصمیم بگیرم کل مجموعه را و به ترتیب تماشا کنم، اما چه کسی میداند؟). حضور بازیگران معتبر و قابلاعتماد مثل کری الویز و دنی گلاور به فیلم اعتبار میبخشد، همانطور که بت دیویس و جون کرافورد در گذشته به فیلمهایی مثل «What Ever Happened to Baby Jane?» اعتبار میدادند. به نظر من این فیلم بسیار بهتر از قسمتهای 3 و 5 است. داستان از جایی شروع میشود که دو مرد، بدون ارتباط آشکار، در دو سوی اتاق به لولهها زنجیر شده مییابند. «آدام» (لی وانل)، یک عکاس است و دیگری «لارنس» (کری الویز)، پزشکی. هر کدام در جیبشان یک نوار میکرو دارند و تنها پخشکنندهٔ نوار در اتاق در دستان جسدی است که وسط کف اتاق افتاده است. برای بهدست آوردن تجهیزات لازم و پخش نوار نیاز به ذکاوت است تا شاید سرنخی از چرایی حضورشان به دست آید. آنچه میشنوند باب میلشان نیست و با تیکتاک زمان، مجبورند یاد بگیرند به هم اعتماد کنند، در حالی که شمشیر داموکلس همیشه بالای سرشان آویزان است. در همین حال، پلیس (دنی گلاور) زنی را بازجویی میکند که شاید توانسته از وضعیتی مشابه فرار کند؛ آیا او میتواند در یافتن طراح شیطانی این بازیها کمک کند؟ این طراح خود مستقیماً قتل را انجام نمیدهد، بلکه با هدفی شگفتآور افراد را دستکاری میکند. الویز و وانل (که نویسندهٔ فیلم هم هست) هر دو بازیهای قدرتمندی ارائه میدهند و فضای بسته و کاملاً غیربهداشتیِ زندانمانند فیلم نیز تأثیرگذار است. فیلم با ترکیب روایت حال و فلاشبک اندکی از گذشتهٔ آنها را بازگو میکند تا نشان دهد چرا توجه این قاتل انتقامجو، «جیگساو»، را جلب کردهاند. فیلم چند صحنهٔ خونین دارد اما چندان گرافیکمحور نیست؛ پرداخت روانشناختی است که بیشتر به اثرگذاری کمک میکند. همواره این سوال مطرح است که برای بقا چه کاری ممکن است انجام دهیم یا — شاید دقیقتر — برای دیگران چه کاری ممکن است انجام دهیم. نویسندگی به خوبی عصبانیت و ناامیدی شخصیتها را نشان میدهد بدون آنکه صرفاً به فریاد یا الفاظ رکیک متوسل شود. در پایان، واقعاً برای سرنوشت این مردان دلمشغول شدم — اما با زمان در برابرشان، شانسشان چقدر است؟ فیلم پرتنش و جذاب است و تا حدی مرا به «Se7en» (1995) یادآوری کرد.

دیدگاه های کاربران